خرید بک لینک


فایل حافظ خوانی مو یادتونه؟

با راهنمایی های بزرگواری بلاخره درستشو خوندم و الان می خوام با اون فایل پر از غلط خوانشی، عوض کنم و جایگزینش کنم. ولی نمیشه! یعنی دیگه نمی تونم تو مطلبی که فایل صوتی داره، تغییرات ایجاد کنم!

چه کنم؟

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: پنجشنبه 27 مهر 1396 ساعت: 1:51

از اونجایی که شانس گل و بلبلمون زورش همیشه به من چربیده، نتونستم تو پست حافظ خوانی لینک ویس جدید رو بذارم پس مجبور شدم در قالب یک پست جدید، خیلی شیک و مجلسی و کادو پیچ شده تقدیم گوش هاتون بکنم. ^_^ این شما و این هم حافظ خوانیِ من امیدوارم اینبار بد

برچسب: اصلاحیه, نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: پنجشنبه 27 مهر 1396 ساعت: 1:51

تو آشپزخونه عمه بودم و ایستادم کنار گاز تا کتری رو بردارم و لیوانا رو از آبجوش پر کنم. یسنا و مهرداد طبق قرار نانوشته شون که وقتی با هم جفت و جور میشن دیگه کسی حریفشون نمیشه، دور میزِ تو آشپزخونه که از قضا کنار اجاق گاز هم هست بازی می کردن. من تنها

برچسب: مفهومه؟, نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: پنجشنبه 27 مهر 1396 ساعت: 1:51

تو این چند روزی که خونه خاله جان می رفتیم، راهمونو به سمت پارک نزدیک خونه شون کج می کردیم و از بین دار و درخت و پیر مردای مهربونی عبور می کردیم که با هر بار دیدن صورت پیر و چروکیده شون لبخندی به لب داشتن که هیییچ وقت اون نگاه ها و لبخنداشونو فراموش

برچسب: بزرگترامون, نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1396 ساعت: 5:11


برنامه ت برای روز جمعه چیه؟؟ : )

+به قول یه بنده خدایی که همیشه واسه مسخره بازی میگفت:
"خواب... خوراک... کتاب
دوباره
خواب... خوراک... کتاب"
-_-

++ خودم برنامه ی خاصی ندارم ولی همین رویه ی دوستمو پیش می گیرم : ))
شما چطور؟ ^_^

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1396 ساعت: 5:11

(... دعا می کنی، همه را دعا می کنی، چه آنها را که می شناسی و چه آنها را که نمی شناسی. چه آنها که نامشان را در نامه های به برادرت دیده ای و اکنون خبرشان را از سپاه دشمن می شنوی و چه آنها که نامشان را ندیده ای و نشنیده ای. به اسم قبیله و عشیره دعا می

برچسب: بزرگوار, نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1396 ساعت: 5:11

اوایل سال جدید بود که اسم تمامی بچه های سایت جیم و دنبال کنندگان وبلاگ رو توی یک برگه نوشته بودم که هر وقت میرم حرم براشون مخصوص دعا کنم. از فرانک و آقاشون، مستر مداحی و مثلث برموداشون، نسیم و آلاء گرفته، تا دوستان بلاگری که برای اولین بار به وبلاگم

برچسب: فراموشی, نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1396 ساعت: 5:11

شبکه شما را دریابید!

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1396 ساعت: 5:11

ساعت هفت صبح ۱- صدای ساعت کوکی (جیغ بگم بهتره بیشتر بهش میه مخصوصا وقتی بهش بها نمیدی و یکسره مشه -_-) ۲- آلارم گوشی داداش کوچیکه (چه هشداریم واسه ش انتخاب کرده مثل ای مومانه که داری دمبل میزنی و یه موسیقی بلند و جیغ جیغو و... اه اه اه.... خو یکی آر

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1396 ساعت: 5:11

هنوز شوق تو بارانی از غزل دارد نسیم یک سبد آیینه در بغل دارد خوشا به حال خیالی که در حرم مانده و هر چه خاطره دارد از آن محل دارد به یاد چایی شیرین کربلایی ها لبم حلاوت "احلی من العسل" دارد چه ساختار قشنگی شکسته است خدا درون قالب شش گوشه یک غزل دا

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1396 ساعت: 5:11

خب دیگه... از اونجایی که رادیو بلاگی ها به قولش وفا کرد و برای بلاگرا فال گرفت، ادب حکم می کنه که در برابر درخواستشون سر تسلیم فرود بیاریم و فال هامونو بخونیم و لینک پست های حافظ خوانی مونو براشون کامنت کنیم. متن فالی که دوستان زحمت کشیدن و از حافظ

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1396 ساعت: 5:11


میگه:

اونی که بخواد بره، میره! دیگه بلندگو دستش نمی گیره و تو بوق و کرنا نمی کنه که:

"آی ایها الناس! من دارم میرم! رفتما!"

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1396 ساعت: 5:11

از اونجایی که بیخیال تو هالمون نشسته بودم و با گوشی عزیزتر از جانم که همانند سنجاق به هم وصل و حتی گره خوردیم (=وقتی سنجاق با تار و پود لباس کشتی می گیرد و نخ کشش می کند-_-) چی می گفتم؟! آهان.. کلنجار می رفتم تا بلکن نوایی، شوری، مداحیِ دلچسبی پیدا

برچسب: افتاده؟؟؟, نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1396 ساعت: 5:11

صفحه بندی